تبليغاتX
شوپا نمایش
شکست آنی که ناشکستنی می نمود

شکست

پارچه هایی که نقششان دیوار بود

افقهایی که در کرانشان آجران آبی بود

شکست

آنچه بی انتها می نمود

همه ی اهالی ده خبر شکستنش را دیدند

نخ قرمزی به دورش بستند تا خبر درز نکند

و شکست...

روزنامه ی صبح نوشت با خط درشت

همه ی جاده را صفر کردند

تا بگویند که مقصدت همینجاست

شکست

ناودانها را شکستند

آبها جاری شد

خانه ها از پایه اشان شکست

و شکست

راز چندساله ی این مرد بزرگ

در کنار گل شمعدانی که تازه عاشق شده بود...

...شکست

و سکوت این مرد شکست.

حسین جزء جوادی

+ نوشته شده توسط حسین جز جوادی در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 11:25 |