من تمام صبحهایم را تقدیم تو می کنم
صبحهای دلپذیر
صبحهای خنک و سرد
آنگاه که لبخند معنی پیدا می کند
با چشم هایی پف کرده و موهای آشفته
دو استکان چای٬یکی برای من...
یکی برای من٬به یاد تو
من تو را اینگونه دوستت می دارم
..........................................................................................................................................................................................................................
چرخش فرمان اتو مبیلم
مرا یاد چرخش های پریوار تو می اندازد
هر لحظه با سرعتی به اندازه ی نور به تو نزدیک می شوم
ناگهان مانعی می بینم
و صدای ترمز
آنچنان بلند که از صدای جیغت٬همسایه ها بیدار می شوند
حسین جزءجوادی
+ نوشته شده توسط حسین جز جوادی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:26 |
