خیلی اتفاقی به یک مقاله از آقای رضا کرم رضایی برخورد کردم که قسمت اولش این نوشتار بود و ادامه مقاله چگونگی تبدیل یک قصه به نمایشنامه از داستانهای هزارو یک شب توسط خود ایشان و مقایسه آن با تبدیل همین داستان توسط برشت بود . نکته بسیار جالب دراین مقاله که نظر من رو بسیار به خودش جلب کرد این بود که آقای کرم رضایی این قصه رو تبدیل به یک نمایش با شیوه ی روحوضی کرده بود و تمام این نکات رو در تبدیل اون به کار برده بود . این نکته های بسیار کوچک اما بسیار مهم خیلی به من در درک بهتر ی داشتن از نمایش نامه کمک کرد ، امید وارم به بقیه هم کمک کنه .
1) در قصه قضا و قدریا تقدیر و سرنوشت حکم میکند ، به عبارت دیگر سرنوشت در خط سیر قصه نقش مهمی ایفا میکند در حالی که نمایشنامه ها روالی منطقی ترو واقع گرایانه تر دارند.
2)در حوادث و پیش آمدهای قصه ، علت و معلول نقش چندانی ندارد . اما در نمایشنامه حوادث باید زنجیر وار به هم متصل باشند . البته به استثناء نمایش نامه های حماسی ، مانند نمایش نامه های حماسی برتولت برشت .
3) قصه دارای کثرت موضوع است . دست کم این که وحدت موضوع کمتر در آن مراعات میشود ، اما وحدت موضوع در نمایش نامه کاملا مراعات می شود .
4) قصه ها معمولا موضوعات خام و ساده و بی ادعایی را بیان می دارند که در خور فهم و سلیقه عام باشد . نمایش نامه ها موضوعات پخته و پیچیده و پر معنایی را به تصویر میکشند که مطابق فهم و سلیقه قشر های خاص و تحصیل کرده باشد.
5)در قصه شخصیت پردازی و روانشناسی شخصیت ها کمتر مورد نظر قرار می گیرد . آدم های قصه ، آدم های کلی هستند . در نمایش نامه روانشناسی و پرداخت شخصیت ها بسیار اهمیت دارد . البته شیوه های هم هست که آدم هایش کلی هستند ، مانند نمایش نامه های ابزورد( پوچگرا ) مثلا اشخاص نمایش نامه (( در انتظار گودو )) هر نوع آدمی را شامل می شود ، از هر جنس و قشر و طبقه ای که می خواهد باشد .
6)عامل تعلیق در قصه ضروری و عامل اصلی است . در نمایش نامه ، تعلیق تا حدی ضروری است ، اما عامل اصلی به حساب نمی آید ، به خصوص در نمایش نامه های مدرن .
+ نوشته شده توسط پیمان کاظمی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت
9:36 |

