پاییز
از چهره طبییعت افسونکار
بربسته ام دوچشم پراز غم را
تا ننگرد نگاه تب الودم
این جلوه های حسرت وماتم را
پاییز.ای مسافر خاک الود
در دامنت چه چیز نهان داری
جزبرگهای مرده وخشکیده
دیگرچه ثروتی به جهان داری؟
جزغم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره وخاموشت؟
جزسردی وملال چه می بخشد
برجان دردمندمن آغوشت؟
دردامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آروزی گمشده می رقصد
درپردهای مبهم پندارم
پاییز.ای سرود خیال انگیز
پاییز.ای ترانه محنت بار
پاییز.ای تبسم افسرده
برچهره طبیعت افسونکار
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده توسط شهلا پورعبدی در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت
22:20 |