نقد نمایش اسماعیل اسماعیل نوشته محمد خانیان و کارگردانی صادق نظری .
با اینکه از اجرای نمایش چند وقتی میگذره و جلسه نقد و بررسی کار هم انجام شد و حرفهای زیادی درباره نمایش زده شد ولی فکر میکنم یه سری نکته ها دست نخورده موند که اگه درست یادم باشه سعی میکنم دربارشون بنویسم .
نمایش یه متن نسبتا ضعیف از لحاظ دراماتیک و یک متن نسبتا قور در ژانر ( که البته استفاده ی همین کلمه اینجا مورد داره ) دفاع مقدسه . متن با ساختار روایی مستقیم و خطی با ایجاد حفره یا همون سوال خودمون از لحظه آغاز به دنبال یک جواب باعث دنبال کردن مخاطب میشه ، که البته فعلا با درجه توانایی متن و اجرا در تفهیم سوال یا درست تر بگیم در نگه داشتن مستمر مخطب کاری نداریم. ولی نکته ای که در ساختار شناسی این متن که میشد به نوعی جزئ گروه متن های ایستا ( استاتیک ) قراراش داد ، ساختار روایی کاملا شاعرانه اش بود که بیشتر آدم رو یاد فیلم های رمانتیک انگلیسی می انداخت ( جریان با رفتار نیمه عاشقانه یک زوج جوان روایت میشد که پسر بازمانده ای از جنگ و دختر انتظار کشیده ای عاشق پیشه بود )
حضور مستقیم شعر در میانه دیالوگ ها باز گوی همین نکته بود و این مسئله رو تشدید هم میکرد .اما سوال اینجاست که برای بیان اتفاقی کاملا حماسی به نام جنگ ( حتی اگر این اتفاق مربوط به سربازی باشه که از ترس جنگ فرار کرده ) انتخاب فضای عاشقانه و شاعرانه ، آ ن هم نه به شیوه رمنانتیک اغراق گونه که جای برای بروز ذهن خلاقه در تماشاگر ایجاد کند بلکه کاملا منطقی و رئال گونه ، درسته یا نه ؟ یا اصلا جواب گو است یا نه ؟
در متن به دیالوگ هایی بر میخوردیم که رفتاری لحظه ای و جنون آمیز از اسماعیل- شخصیت اول نمایش-نشان میداد ، ولی رد موازات همون دیالوگ هایی با مضمون هایی در این حیطه که اسماعیل هیچ گونه مشکل رفتاری ندارد بر می خوریم. کارگردان برای توجیه این دو گانگی ، بخش دوم یعنی سالم بودن اسماعیل را انتخاب کرده و بخش اول را با گفتن دیالوگ هایی شبیه (( شوخی کردم )) ، یا یک لبخند نفی میکرد . سوال اینجاست که آیا کارگردان به این فکر نکرده بود که اجرای رفتار مایش گونه ای که بلا فاصله نقض می شود در شرایطی که این رفتار بازگوی هیچ رفتار دیگری نیست ( یعنی نمی توان آن را آماده سازی برای تنش یا کنش بزرگتر و یا خرده جریانی که بر گرفته از کل است ) با عث گمراهی تماشاگر و قطع رابطه عقلانی – حسی ، مخاطب با کار نمیشود ؟ ؟
مشکلات کمی وقت برای تمرین ، کمی تجربه اجراهای این چنینی – حتی اجرای تئاتر نه تنها برای این گروه – مدت کوتاه تمرینات ( بر گرفته از صحبت های کار گردان ) باعث بروز مشکلاتی از جمله عدم پرداخت کامل شخصیت ، بیرون آوردن کاراکتر از تیپ به شخصیتی واحد و چند وجهی ، ظاهر نگری به جهی مفهوم نگری در برخی از دیالوگ ها و یکسری از مشکلات کاملا تکنیکی وجود داشت مانند بیان ( وضوح و شیواییی که البته بازیگر سماعیل بیمار بود ولی همین مشگل در بازیگر زن بعضی قسمت ها خود نمایی میکرد ) بیان بدنی ( که شاید به خاطر اینکه کارگردان روی سن بود توانایی فرم سازی ها و استفاده از بیان بدنی اش کم شده بود) .وکمی کم سلیقگی ها مثلا در انتخاب و چینش دکور که البته زیاد نمی توان روی آن پافشاری کرد .
اما در نمایش از دو تکنیک که ریشه ای کاملا غیر رئال دارند استفاده شد یکی ایجاد تصویر برشی برای ابتدا و انتها و دیگری استفاده از ویدیو پروجکشن.
در تصویر اول و آخر، آسیه زیر نور لکه ای با چتر ، و اسماعیل گوشه سن زیر نور دیگری با حالت غمگینی نشسته و و شعری با مطلع - خاموشی بهتر – روایت میشود که در پایان نمایش همین تصویر ،که حالا خاموشی بهتر مفهوم پیدا کرده انجام میگردد . نمی دونم توی متن شروع و انتهای نمایش همین جوری بوده یا نه ، اگر بوده آفرین به نویسنده و اگر نبوه آفرین به کارگردان چون این بخش کاملا انگاره محور ( یعنی بر مبنای فکر کلی کار) شکل و بروز پیدا میکنه .اما تصاویر پروجکشن که برای القای فضا با تصاویر و روایت نه چندان حماسی گونه ی اسماعیل ، از اتفاقات بیان میشدند .
برداشت شخصی من اینطوراست که این تصاویر برای بیان فضا طراحی بودند و سرگردانی اسماعیل و تبدیل شدن به سایه ای بر روی برخی از صحنه ها حس تعلیق و حس ، یک جنس نبودن اسماعیل با فضای جنگ بود که در این صورت منطقی تر بود اسماعیل تبدیل به انسانی ، جدا از جریان جنگ و روزمره ، حتی به گونه ای دیگر عاشق پیشه ، تبدیل میشد که جنگ تنها بخشی ا زخاطرات بد اوست ولی اهمیتی در شکل گیری رفتار روانی او نداشته باشد . که خب مسلما تئاتر دفاع مقدس بر خلاف این انگیزه ها نگارش میشود
( کما اینکه همین بخش ، موضوع تعریف شده ای در تئاتر جنگی اروپاست ) .
و اگر تصاویر جزئی از روایت بودند و به نوعی سمبلیک ، برگرفته از روحیات اسماعیل میشدند ، پس حضور اسماعیل در آن صحنه ها ( نه در فیلم ها ، بلکه تنها با بودن نور روی سرِ بازیگر ) الزامی می بود.
که البته این خود نیازمند این بود که در خط سیر داستانی از امتیازدهی حسی ، به عوامل دیگر مانند مشکلات ازدواج اسماعیل کاسته شود .
اما در آخر ، به جز مشکلاتی مه متن برای عوامل کار به وجود آورده بود ( مشکل بزرگ تئاتر به ویژه تئاتر دفاع مقدس) دیگر عوامل دخیل در اجرا از جمله ، ریتم کاری که با جود ایستایی نمایش با زمان کوتاه جلوی خستگی مخاطب گرفته میشد خوب ودر حد انتظار فعلی ابهربودند . که جای خسته نباشید دارد.
امید وارم سطح توقع بالا تر و کیفیت کار هنری در ابهر اصیل تر شود و ابهر به جایگاه در شان خود برسد
