تبليغاتX
شوپا نمایش
+ نوشته شده توسط حسین جز جوادی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 9:25 |
تئاتر تجربي رويکردي آزمايش محور و پژوهش محور به تئاتر است که از قرن نوزدهم به بعد مرزهاي تئاتر جهان را تغيير داده و انواع گوناگوني از تئاتر را پديد آورده است.هنرمندان تئاتر تجربي جهان سال‌ها عاشقانه، آگاهانه، صادقانه و متواضعانه در کارگاه‌ها و آزمايشگاه‌ها رياضت کشيدند و همراه با تحولات سياسي و اجتماعي، هنر تئاتر را نيز متحول کردند و به آن تنوع و غنا بخشيد‌ند.وجه تمايز اين جنبش با ‌تجربه‌هاي نامتعارف در تئاتر کدام است؟ اگر هر اثر هنري به معناي دقيق کلمه يک تجربه است، پس اطلاق عنوان "تئاتر تجربي" بر بعضي از اين آثار چه پايه و اساسي دارد؟ اين نوشته درصدد طرح چنين مباحثي است و مي‌کوشد تا با بررسي ويژگي‌هاي مشترک تجربه‌هاي "تئاتر تجربي" بر ناهمخواني اين دو مفهوم از يک اصطلاح –تئاتر تجربي- تأکيد کند.
* واژگان کليدي: تئاتر تجربي،تجربه تئاتري،تئاتر آزمايشگاهي، متن و صفحه
به نظر مي‌رسد که سوءتفاهم در مورد تئاتر تجربي مربوط به کاربرد ناهمگون اين اصطلاح و بار کردن مفاهيم گوناگون بر آن است، تا جايي که همواره برابهام مطلب افزوده شده است.
اصطلاح تئاتر تجربي برگردان Experimental Theatre است.در واژه‌نامه آکسفورد Experiment به معناي "آزمايش دقيق به منظور مطالعه آن‌چه روي مي‌دهد و کسب دانستن نو" است.(هورن باي‌،299،1987).به اين مفهوم اين اصطلاح به گونه‌ای از تئاتر اطلاق مي‌شود که آن را آزمايشگاهي ناميده‌اند. همه منابعي که از تئاتر تجربي نام برده‌ا‌ند به همين مفهوم نظر داشته‌اند. از جمله کتاب "تئاتر تجربي" که به فارسي نيز ترجمه شده است.از استانيسلاوسکي تا باربا کساني که به پيشگامان تئاتر تجربي شهره‌اند، همه به نوعي آزمايشگاه داشته‌اند. استانيسلاوسکي در ملک خود محيطي براي آزمايش نظريه‌هاي خود ايجاد کرده بود و تجربه‌هايش را گاهي حتي با يک تماشاگر مي‌آزمود. در مورد پيشگاماني مثل گروتفسکي، بروک، منوشکين، باربا و ديگران نيز بسيار گفته و نوشته‌اند. اين جنبش را تئاتر تجربي، آوانگارد يا پيشرو، آزمايشگاهي، کارگاهي و درون کارگاهي گفته‌اند.
اما از مجموعه مباحث چنين برمي‌آيد که اصطلاح تئاتر تجربي را در مورد هر کار غيرمتعارفي نيز به کار برده‌اند. در حقيقت بخصوص در تئاتر کشور ما هر تجربه ريز و درشت غير متعارفي را تئاتر تجربي ناميده‌اند. بايد ديد که آيا اين دو مفهوم برهم منطبق‌‌اند يا خير و اگر نيستند، اصرار بر اين خلط مبحث از کجاست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین جز جوادی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 9:17 |
  ادمك اخر دنياست بخند
ادمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخيه كاغذيه ماست بخند
ادمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا يه سراب بخند
ان خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثله تو تنهاست بخند 

ادمك تنها نشين پرواز كن
عشق را از جهان اغاز كن
ادمك اسمان در بر گير
مرگ در كمين است
دفتر عشق را دوباره باز كن
ادمك تنهايي سخته بخدا
دل من ميگيره اينجا بخدا
ادمك دلم برات تنگ شده است
ادمك قدر تورو دارم بخدا

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست، بخند
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند 

+ نوشته شده توسط محمدرضا حسینی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 8:6 |