بازیگری ، مکتبهای هنری .
اگر نگاهی اجمالی به شیوه های آموزش بازیگری از ابتدا تا کنون بپردازیم ، پیشرفت و تغییر و تکامل شیوه ها با رویکردی روانشناسانه بر مقوله بازیگری ، و بررسی های روانشناختی بر روی روحیات بازیگران ، به ویژه پس از انقلاب تفکری استانیسلافسکی در این باره را شاهد هستیم . اما در تمام این جریانات تنها چیزی که مورد توجه متفکران این رشته قرار دارد ، بازیگر به عنوان بازیگر و بَعد ، نقش آفرین است و نه چیز دیگری ، و این در شرایطی است که بعد از اگزیستانسیالیسم ، انواع عقاید فلسفی هنر را حتی از نظر نوع تعریف تحت تاثیر قرار داد و باعث پیدایش مکتب های ادبی به گونه ای که امروزه با آنها مواجه هستیم شد . و نیز پویایی هنر به ویژه در اروپا باعث خلق اثاری بس در خور گردید به طوری که برخی معتقدند دیگر سبکی ایجاد نخواهد شد و تمام آثار هنری زمانه تنها پیروی یا جنبه دیگری از همان مکاتب است .
در عرصه ی تئاتر ، شناخت و اجرای سبک و تفکر وظیفه کارگردان دانسته و او را موظف به انتقال نوع نگرش بازی به بازیگر شمرده اند ، اما آیا این به معنای بازگشت بازیگر به دوران پیش از استانیسلافسکی یعنی تفکر بهترین بازیگر بهترین اَبَرعروسک یا حتی به معنای بوطیقایی تنها وظیفه تقلید را ، در بهترین حالت از طبیعت دارد ؟
این در حالی است که متفکرانی چون استراسبرگ بازیگر را تا حد خلق کننده و تنها وسیله بیان بالا برده اند .
و این نکته نیز واضح و مبرهن است که تفاوت در سبک اجرایی یا به زبان دیگر بازی در مکتبهای مختلف نیاز به نوع بازی های مختلف دارد چرا که به طور مثال گونه بیانی ، و حتی نوع شخصیت پردازی و . . . در نمایش های کلاسیک ورئالیستی از یک گونه نیست و حتی بعضا متناقض رفتار میکنند بطور مثال در نوع اغراق بیانی . سوالی که اینجا مطرح است این است که بازیگر هیچ سهمی در آفرینش هنری در انواع بازی و یا طبقه بندی انواع بازی ها ندارد ، در شرایطی که اوست که تمامی کاراکتر نمایشی را یه معرض ظهور میگذارد ؟
(وبلاگ : شوپا نمایش)


پانتومیم ؛ یعنی گویاترین دستها ، سخنورترین انگشتها و پرمحتواترین سكوت
نمایشنامه ای از مرحوم غلامحسين ساعدي